محمد على مجاهدى

561

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

« تأثير غزل پيشينيان به ويژه نزديكى به زبان سعدى در عاشقانه‌ها ، مولانا در عارفانه‌ها ، بيدل و صائب در مضمون‌پردازى ، تعبيرات و تركيبات شاعرانه در آثار او مشهود است ولى در نهايت مىتوان گفت كه سبك شخصى اوست كه با آميزش تجربه‌هاى گذشته و دغدغه‌هاى زمانهء نو و نظر به آفاق شعر معاصر حرف اوّل را مىزند ، همچنين واژگان و فضاى نمادين اشعار به بسيارى از غزلها ، خاصيّتى « فرازمانى » بخشيده و چاشنى عشق و عرفان در اين ميان بر غناى محتوايى اشعار او افزوده است . شعر ( ارفع ) آينه‌اى است كه در صداقت خويش ، زشتى و زيبايى را آن گونه كه هست مىنماياند و در ژرفْ ساخت خود عالمى عارى از دورنگى و پليدى را به نمايش بگذارد ، عالمى كه جلوه‌هاى معشوق ازلى در هر گوشهء آن پديدار است » . « 1 » در اين غزل ناب و پرشور عاشورايى كه سرشار از جلوه‌هاى بديع خيال و لبريز از فضاى زيباى تصويرى است ، توانايىهاى اين شاعر غزلسراى كرمانى را مىتوان به تماشا نشست و بر اين حقيقت تلخ اعتراف كرد كه در گوشه و كنار اين خاك پهناور سخنوران بزرگى زندگى مىكنند كه آثارشان از آثار مطرح شعراى پرآوازهء روزگار ما چيزى كم ندارد و تنها گناه‌شان اين است كه در تهران زندگى نمىكنند و نامشان بر سر زبانها نيست ! سرخيل عشّاق مهتاب ديشب رنگ و بويى آشنا داشت * سُكر دعا ، شوق لقا ، عطر خدا داشت آرام همچون خلسه در دامانِ اشراق * سير و سلوكى تند ، اما بىصدا داشت مهتاب ديشب حرف از خورشيد مىزد * گويا خبر از كهكشان نينوا داشت گفتم : چه آمد بر سرِ سرخيل عشاق ؟ * گفتا : بپرس از نيزه ، پرسيدم ، حيا داشت ! گفتم : تبسّم زد گلوى غنچه بر خون * گفتا : شقايق راز آن را بر ملا داشت گفتم : به نخل تشنه بر دريا ، چه آمد ؟ * گفتا : عطش بر همتش صد مرحبا داشت آبى كه ميراب از كنار لب به شط ريخت * يك شط نشان از مردى و جود و سخا داشت گفتم : گلى افتاده زير بوته‌اى خار * گفتا : به يادت هست روزى جا كجا داشت ؟

--> ( 1 ) . همان ، ص 51 و 52 .